
![]()
نویسنـــدگان :
پیمان (37)
موضــــوع ها :
عمومی (8)
ترانه های تنهایی (27)
گفتار های دونالد والترز (2)
آرشیـــو :
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (2)
اسفند 1384 (2)
بهمن 1384 (4)
دی 1384 (6)
آذر 1384 (8)
آبان 1384 (7)
مهر 1384 (7)
لینكدونی :
عاشقم من
کاریکاتور
فال حافظ
بوش با قیافه ای که شما می خواهید
هدیه ای به دوستانه مسیحی
با عشق تقدیم تو باد
شما خونتون مورچه داره
سال نو بر همه ی دوستان مسیحی مبارک
یک کلیپ جالب
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
پنجه بر مهتاب
آدم مسح شده
مفاهیم رایانه و ریاضی
ژرفا(آن شو که هستی)
درد گنگ
مرثیه دل دیوانه
صدای خسته
شبهای انتظار
گلبرگ
گربه های مهربون
عشق آسمانی
heavenlylove
مهر سکوت
love fun musice
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تو چه می دانی به من چه می گذرد؟؟؟؟
دستها بالا بود. هر کسی سهم خودش را طلبید.
سهم هر کس که رسید، داغ تر از دل ما بود
ولی نوبت من که رسید، سهم من یخ زده بود!
سهم من چیست مگریک پاسخ ـ پاسخ یک حسرت!
سهم من کوچک بود قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگیها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
دوبیتی از بابا
سال نو مبارک

یكسال گذشت با تموم خوبیهاش و بدیهاش
امسال نمی دونم چرا ؟، ولی انگار خیلی زود گذشت
خیلی زود تر از تمام سالهای زندگیم فكر كه میكنم می بینم یه لحظه بود انگار همین دیروز بود كه سال 84، سال نو رو به هم تبریك می گفتیم و شیرینی به هم تعارف می كردیم،راستی چرا ما آدما برای عمر رفتمون جشن می گیریم با اینكه یكسال به پیر و فرسوده شدن نزدیك تر میشم ، یكسال از شادابی و جوونیمون دور تر میشیم،نمیدونم،انگار همه می خوایم زود تر به یه جایی به یه چیزی برسیم بگذریم ،بزارید پنجره ی اتاقم و باز كنم ،هوا هنوز هم یه ذره سرده ولی بوی بهار می آد ... هنوز عید نشده ولی شكوفه های درخت زردآلو سر از غنچه باز كردن انگار اونا عجله بیشتری برای نوید دادن بهار دارن دلم هوس بیرون رفتن كرده، دلم می خواد از خونه بیرون بزنم ولی ساعت دو و نیم بعد نصف شبه اونوقت بابا مامان فكر می كنن عاشق شدم ،شایدم دیوونه .
بی خیال، پس بهتره به نوشتنم ادامه بدم راستی من متولد بهارم اونم تو روزای اولش همیشه از این موضوع خوشحال بودم كه توی این فصل قشنگ با بدنیا اومدن طبیعت پا به دنیا گذاشتم ،در ضمن خودتون كه می دونیدآدمای متولد فروردین جز توپ ترین آدمای دنیان (آخ آخ دماغم دراز شد)
تولد همه ی فروردینیهارو تبریك می گم ایشالا صد ساله بشیم تا بقیه بتونن از زندگی كردن با ما فروردینیها لذت بیشتری ببرن حالا میخوام به افتخار همه ی فروردینیها یه فال حافظ بگیرم می خوام به نیابت از همه بگیرم ببنیم سالی كه داره میآد چطور سالیه حالا نیت كنید،
من نیتمو كردم
یا حافظ شیرازی تو محرم هر رازی تو رو به شاخه نباتت قسم تورو به قرآن توی سینت قسم بگو بهمون فال همه ی مارو
بسم ا...
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز كه آن خسروشیرین آمد
قدحی سركش وسرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی كه نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
كه ز صحرای ختن آهوی مشكین آمد
گریه آبی برخ سوختگان بازآورد
ناله فریاد رس عاشق مشكین آمد
مرغ دل باز هوادار كمان ابرو نیست
ای كبوتر نگران باش كه شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخوراز دشمن و دوست
كه به كام دل ما آن بشدو این آمد
رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل نسرین آمد
چون صبا گفته ی حافظ بشنید از بلبل
عنبر افشان به تماشای ریاحین آمد
خدا كنه واقعا هممون سال خوب و پر از شادی و موفقیت كنار تمام عزیزانمون داشته باشیم ،خدا كنه امسال سالی باشه كه كمتردل همو بشكنیم بیشترهمدیگرو دوست داشته باشیم ،خدا كنه همه به آرزوهامون برسیم و خدا كنه كه زنگار غم از دلای هممون دور شه وبتونیم اونجور كه دوست داریم زندگی كنیم به هم محبت كنیم و حرف دل همو بفهمیم.
آمین
پیشاپیش سال نو به همه مبارك
باران
قصه های دل تنگ
آب میخواهم سرابم میدهند عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند
نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست
درد میبارد چون لب تر میکنم طالعم شوم است باور میکنم
قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن
وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
خستهام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام گویی از فرهاد دارد ریشه ام
این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما میگریخت
چند روزی است که حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
*ما ز یاران چشم یاری داشتیم* *خود غلط بود آنچه می پنداشتیم*
ولنتاین مبارک

روز ولنتاین شاید روزی ولنتاین شد که رومی ها در 15 فوریه هر سال جشن لوپرکالیا را برگزار میکردند
آنها عقیده داشتند الهه لوپرکالیا، گله های چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ میکند. در مراسمی که برای بزرگداشت این الهه برگزار می کردند، دختران رومی نام خود را روی برگه ای می نوشتند و در جعبه مخصوص می انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمی بیرون می کشیدند و برای یکسال با آن دختر دوست می ماندند. این دوستی معمولا به ازدواج منجر می شد.
پس از رواج مسیحیت، این آیین خرافاتی به مراسم روز "سنت ولنتاین" تغییر نام داد، اما همچنان قرعه کشی اسم ادامه داشت.
در تاریخ، هفت مرد با نام "سنت ولنتاین" وجود دارند.یکی از آنها، قدیسی است که در قرن سوم میلادی و زمان پادشاهی کلادیوس دوم زندگی می کرده است. وقتی کلادیوس تصمیم گرفت سپاهی عظیم تشکیل دهد، عده ای از مردان ترجیح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلادیوس برای پیوستن به سپاه استقبال نکردند. این موضوع کلادیوس را به خشم آورد به نحوی که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدی ها، قصد داشت دلبستگی مردان به خانواده هایشان را کم کند. سنت ولنتاین، اما، با این اقدام مخالف بود و آن را غیر منصفانه می دانست، به همین دلیل مخفیانه، دختران و پسران را به عقد هم در می آورد. کلادیوس هنگامی که از این موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاین را صادر کرد. به این ترتیب سنت ولنتاین روز 14فوریه اعدام شد و دوست دارانش جسدش را در باغ کلیسایی در شهر رم به خاک سپردند.
در روایتی دیگر سنت ولنتاین که به خاطر کمک به مسیحیان، به زندان افتاده بود، در آنجا، عاشق دختر زندانبان میشود. کلادیوس دستور اعدام او را در 14 فوریه سال 269 میلادی صادر می کند. سنت ولنتاین، پیش از اعدام شدن، نامه ای عاشقانه برای دختر زندانبان می نویسد، با این امضا : از طرف ولنتاین تو.
به گواهی کتاب تاریخ تمدن( اثر ویل آریل دورانت)، سنت ولنتاین حامی عشاق بوده است، بطوریکه در سال 496، گلاسیوس، پاپ اعظم، 14 فوریه یعنی روز اعدام شدن سنت ولنتاین را روز عشاق تعیین کرد و نام آن را ولنتاین گذاشت روزی که پیغام های عاشقان رد وبدل میشود.
در اروپا 14 فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ تر ها از خانه ای به خانه می رفتند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.
در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتندتا به همه بگویند: از حس من آگاه شوید! در بعضی دیگر از کشور های اروپایی، دختران جوان لباسهایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به در خواست ازدواج بود.
داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج میکند و اگر گنجشک عبورکند، همسرش مرد فقیری میشود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
سمبل ها و نشانه ها:
نوار و روبان قرمز:به زمانهای قدیم بر می گرده که شوالیه ها هنگامی که عازم جنگ بودند؛ نوار و یا روسری از معشوقه خود دریافت می کردند و آنرا به یادگار با خود میبردند. الهه عشق:یک الهه اسطوره ای است که او را پسر ونوس می دانند و این نام به لاتین به معنای آرزو طلب و درخواست است.پسری کوچک و عریان با دو بال و لبخندی موزیانه و یک تیر و کمان. و هر گاه تیر خود را به سمت قلب کسی نشانه بگیرد او عاشق می شود.
و همچنین گل رز که بی شک مشهورترین گل است و بیان کننده عشق که در بیشتر اوقات به صورت ناشناس فرستاده می شود.
ولنتاین از نوع چینی!
در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی( برابر با 14 فوریه میلادی) به نام Qi Qiao Jie نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. بکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند، و در یکی از روزها گله داری به نام Niu Lang لباسهای آن ها را بر میدارد.الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم میگیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این یکدیگر را میبینند، عاشق هم میشوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یکبار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را میبینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد،تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.
روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشور های اروپایی منتقل شد و با برگزاری مراسم در کشور های اروپایی و آمریکایی، می بینیم که این روز جهانی شده است.
قصه دو ماهی

شهیار قنبری افتخار ترانه ی ایران زمین است وترانه بعد از اوست كه تولدی دوباره یافته است واز این پس آنچه را كه بشود نام ترانه به روی آن گذاشت ،نشانی از شهیاربه دوش می كشد ودینی تا ابدیت از این هنرمند برجسم لطیف ترانه ماندگاراست .
ترانه ی دو ماهی اثری ماندگار از اوست:
ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای كبود
خالی از اشكای شور
از غم بود و نبود
پولكامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یكی
خونمون یه قلوه سنگ
خنده مون موجارو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمیشد
عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی دریاهای دور
همیشه توك میزدیم
به حبابای درشت
تا كه مرغ ماهی خوار
اومدو جفتمو كشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
بعد ما نوبت جفتای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا كاری نكن یادش بره
كه یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دریا باشم
دوست دارم كه بعد از این
توی قصه ها باشم
نوشته های پیشین ...